زن متولد ۱۳۵۷
زن
Tuesday, April 25, 2006
وبلاگ... اداي روشن فکري
مکالمه من و دخترم سي سال آينده :
( البته دختري در کار نيست... خيلي نزديک بود که بدبخت بشم... به پيشنهاد اين
خانم رفتم تست حاملگي دادم ديدم آخيش خبري نيست.... )
-مادر الهي فدات بشم من بيا يه کم اشپزي ياد بگير فردا وقته شوهرته -مامان کي مي خواد شوهر کنه.. ديگه اون زمون گذشت -آهاي ور پريده اين حرفا چيه ؟ -مامان ديگه کسي شوهر نميکنه آخه.. هر کي مي خواد با هر کي ميپره -ما به بقيه کار نداريم.. ابروي خانوادگي ما در گروي شوهر کردن توئه.. بيا اينجا ببينم يه چند تا غذا يادت بدم که ايندفعه ميرم مکه هي نخوايد از بيرون غذا بگيريد... -مامان بسه اين بار هفدهمه تو ميري مکه ديگه شورشو در اوردي -ساكت شو بچه.. مگه من چيم از شهلا خانم کمه که اون بيست و پنج بار رفته من هفده بار... ما بيخود که انقلاب نکرديم - مامان بس کن اخه تو چت شده ؟ من خودم وبلاگتو خوندم که سي سال پيش مينوشتي.. تو که خيلي با اين چيزا مخالف بودي -واي خدا مرگم بده.. هنوز اون وبلاگ پاك نشده ؟! خدا بگذره از سر تقصيرات من با اون وبلاگ
-مامان مغزه تو هم شستشو دادن -ساكت شو بچه تو هنوز هيچي نميفهمي.. مثل اون موقعهاي من همش تو خط صکص و پسر بازي هستي.. ولي بيا و مثل من توبه کن تا به راهه راست هدايت بشي... من زماني که ايران به انرژي هسته اي دست يافت ديگه به رژيم جمهوري اسلامي ايمان اوردم... بلافاصله بعدش رفتم جزو بسيج شدم و با برادرانو خواهرن بسيجي شروع کرديم به مبارزه با بدحجابي.... -حالا چي هست اين انرژي هسته اي ؟! -چه ميدونم من.. برو يه کم كتاب بخون ميفهمي! -مامان تو رو خدا راست بگو.. به اون چيزايي که تو وبلاگت مينوشتي اعتقاد داشتي خودت ؟ - نه دختر جان اونا همش اداي روشن فکري بود.. وبلاگ بود.. وگرنه واقعيت چيزه ديگست... -حالا کي داري ميري مکه؟ -يک ماه ديگه ..خودش طلبيده ..اخه ديگه بايد برم.. بايد پوز زن عموتو بزنم فکر کرده فقط خودش ميتونه تند تند بره مکه -مامان توي وبلاگت خوندم که سي سال پيش نوشته بودي توي ايران حتي کومونيستا هم به سن پنجاه شصت که ميرسن مذهبي ميشن !!! -اي مادر جان حرف اون وبلاگو نزن که داغ ميکنم من.. کجا دار ميري بچه ؟!! دارم باهات حرف ميزنم!!
-مامان دوست پسرم منتظرمه -اهاي دختر حواست باشه... اون پرده لامصبو مواظب باش... -مامان بس کن ديگه اينا حرفا مال دوره زمونه شما بود ! -غلط کردي بچه صد سال ديگه هم بگذره همينه که هست... اگه بفهمم بي پرده شدي خودم خونتو ميريزم...آبروي خانوادگي ما در گرو اون يه ذره پردست بچه جون ! -مامان من بيست سالمه احساس دارم آدم هستم عقل دارم -مرده شور ريخت تو رو ببرن با احساست... شيرمو حلالت نميکنم اگه بفهمم با اون پسر نره خرخوابيدي -دادشم حق داره هر چند تا دوست دختر داشته باشه ولي من نه... آخه چرا ؟! پس مگه تو نبودي که توي وبلاگت دم از برابري زنو مرد ميزدي؟! -گفتم بهت بچه جون اون وبلاگا فقط حرف بود.. حرف خام... اداي روشن فکري... ولي توي واقعيت از اين خبرا نيست.. زن زنه... مرد هم مرده.. اينو توي گوشت فرو کن که ما زن ها آفريده شديم واسه مردا... اينم توي گوشت فرو کن که رابطه با مردا فقط با ازدواج ممکنه... ديگه هم نميخوام بحث کنم ........ ( امان از پيري که جووني خودش يادش بره )

با عرض شرمندگي... من فکرم منحرف نيست ها... ولي خدايي به اين
عکس نگاه کنيد... اخه اون دو تا سبزا که
طرف کيک زرد گذاشتن چيه مثلا !!! .... خدايا يه عقلي به بعضيا بده !!! 2006/04/23